تبليغاتX

بیا میخوام یکم باهات درد دل کنم


بیا میخوام یکم باهات درد دل کنم




درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسنده :

دوستان

موضوعات :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :

۰۹۱۸۳۷۹۰۱۶۷


نويسنده: حامد دل شکسته مورخ: سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 در ساعت: 19:4
|+|

۰۹۱۸۳۷۹۰۱۶۷


نويسنده: حامد دل شکسته مورخ: سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 در ساعت: 19:3
|+|

۰۹۱۸۳۷۹۰۱۶۷


نويسنده: حامد دل شکسته مورخ: سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 در ساعت: 19:1
|+|

سلام به همگی.اینم یه سری دیگه از جملات عاشقانه برای شما گلا       <<<<<<<<<<<<<<<<<<<برو به ادامه مطلب


نويسنده: حامد دل شکسته مورخ: سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 در ساعت: 20:44
|+|
اینم سری اول این جملات .اگه دوست داری برو به ادامه مطلب.............
نويسنده: حامد دل شکسته مورخ: جمعه دهم خرداد 1387 در ساعت: 19:10
|+|
سلام دوستان.

 همگی که خوبید؟...................... خب خدا رو شکر.

دوستای گلم می خوام از این به بعد تو این وبلاگ فقط جملات کوتاه عاشقانه ورومانتیک بزارم نظرتون چیه ؟

اگه دوست داری نظرت رو بگو تا انجام بدم.

منتظر نظرهاتون هستم................................


نويسنده: حامد دل شکسته مورخ: جمعه دهم خرداد 1387 در ساعت: 18:58
|+|

سلام دوستای گلم .میبخشید منو اگه یه مدت نبودم اما در عوض حالا با کلی مطالب جدید برگشتم بریید حالش رو ببرید هی بگید حامد بد بد بد ...................

دل مي خنديدم، نه اينكه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم. اي كاش كودك بودم ، تا در اوج ناراحتي و درد با يك بوسه تو، همه چيز را فراموش مي كردم

 

 عشق افسانه نيست آنكه عشق آفريد ديوانه نيست عشق آن نيست كه در كنارش باشي عشق آن است كه به يادش باشي

 

با سيم ناز مژهات يه عمر گيتار ميزنم/نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم/چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم

 

 آغوش پاركينگي است كه جريمه ندارد . . . . بوسه تصادفي است كه خسارت ندارد . . . . . . . . چيه دنبالم راه افتادي؟

 

 كاش مي شد بارديگر سرنوشت از سر نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانيها نوشت كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت

 

 زندگي مثل يه ديكته اس هي مي نويسيم، هي غلط مي نويسيم، هي پاك مي كنيم دوباره هي مي نويسيم، هي پاك مي كنيم غافل از اينكه عزرائيل داد ميزنه: برگه ها بالا

 

مي گويند ؛ چون بگذشت روزي بگذرد هرچيز با آن روز باز مي گويند ؛ خوابي هست كار زندگاني زان نبايد ياد كردن.... خاطر خود را بي سبب ناشاد كردن!

 

 فراموش كن آنچه را كه نمي تواني به دست بياوري و بدست آور آنچه را كه نميتواني فراموش كني

 

 آنگاه كه ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني، به خاطر بياور كه زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است

 

سكوتم را به باران هديه كردم/ تمام زندگي را گريه كردم/ نبودي در فراق شانه‌هايت / به هر خاكي رسيدم تكيه كردم.

 

 بي تو مهتاب شبي باز ازآن كوچه گذشتم/همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم/شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم/شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

 

فرقي نمي‌كند گودال آبي كوچك باشي يا درياي بيكران ، زلال كه باشي آسمان در توست

 

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد ؛ ...خبرم كن ... بهت قول نميدم كه ميخندونمت .ولي مي تونم باهات گريه كنم ...اگه يه روز خواستي در بري ...حتماً خبرم كن ،قول نميدم كه ازت بخوام وايسي .اما مي تونم باهات بيام ...اما اگه يه روز سراغم رو گرفتي ...و خبري نشد ...سريع به ديدنم بيا ...احتمالاً بهت احتياج دارم

 

شب را دوست دارم! چون ديگر رهگذري از كوچه پس كو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني مرا ببيند . چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن به آن اشتياقي نداشته باشم شب را دوست دارم چون ديگر هيچ عابري از دور اشك هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان بي فروغم نمي بيند شب را دوست دارم : چرا كه اولين بار تو را در شب يافتم از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم. از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟

 

آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم/ از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم/ تقصير كسي نيست كه اين گونه غريبيم/ شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم

 

انسان با سه بوسه تكميل مي شود 1-بوسه مادر كه با آن با يه عرصه خاكي مي گذاري 2- بوسه عشق كه يك عمر با آن زندگي مي كني 3- بوسه خاك كه با آن با به عرصه ابديت مي گذاري

 

هميشه غمگين ترين و رنجورترين لحظات انسان توسط كسي ساخته مي شود كه شيرين ترين و شاد ترين لحظات را براي او ساخته است

 

 هيچوقت كسي رو كه دوست داري به خاطر غرورت از دست نده هميشه سعي كن غرورت رو به خاطر كسي كه دوست داري از دست بدي

 

باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه***مي خورد بر سقف قلبم***ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت***باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت

 

 اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي كه تا به حال تجربه كرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي كه هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد

 

 دوستي شوخي سرد آدمهاست بازي شيرين گرگم به هواست واسه كشتن غرور من و تو دوستي توطئه ثانيه هاست

 

زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور كه باشي قشنگي

 

 دنيا 3تا دوست دارم... خورشيد، ماه و تو. اولي رو براي روزم ميخوام /دومي رو واسه‌ي شبم ميخوام / ولي تو رو براي تك تك لحظه‌هاي زندگيم ميخوام تنهاي تنه

 

ديگه يار نمي خوام وقتيكه مي بيني عشق دوروغه چراغش بي فروغه آخه وقتي كه وفا نيست عشقو عاشقي چيست؟؟؟

 

مهرباني را در نگاه منتظر كودكي ديدم كه آبنباتش را به دريا انداخت تا آب شيرين شود

 

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نكشد تو نيز خاموش شوي

 

نجوم نخوندم, ولي مي دونم تو هفت آسمون يه ستاره ندارم... ***** فيزيك نخوندم, ولي مي دونم « هر عملي را عكس العملي است...» غير از عشق من به تو و مي دونم كه واحد اندازه گيري عشق, ژول و كالري و وات و... نيست ***** زيست شناسي نخوندم, ولي مي دونم قلب همون دله كه مي تونه براي يه نفر تنگ بشه يا تندتر بزنه

 

 مي دوني طاقت جداييو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم مي خوام كه نري تو از كنارم ازت زياد خاطره دارم مي خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم در سايه سارم هر جا بري من دوسِت مي دارم از عاشقاي اين ديارم به ياد شباي زير بارون كه خيس ميشد تموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو مي بينم بين هفت تا آسمون رو زمينم

 

 بنام خداي عاشقان: كاش مي شد عشق را تفسير كرد/ كاش مي شد عمر را تكثير كرد/ روي اين گردونه نا مهربان/ گرمي مهر تو را تصوير كرد

 

 فقط موجهاي دريا هستند كه عاشقن آره فقط اونا هستن با اينكه ميدونن اگر برسن به ساحل ميميرن بازم بيقرار رسيدن

 

خوشبخت ترين پسر كسيست كه اولين عشق يه دختر باشد و خوش بخت ترين دختر كسيست كه آخرين عشق يك پسر باشد

 

 وقتي نااميد شدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي وقتي پر از سكوت شدي به ياد بيار كسي رو كه به صدات محتاجه وقتي دلت خواست ازغصّه بشكنه به ياد بيار كسي رو كه توي دلت يه كلبه ساخته

 

عشق مثل يك ساعت شني مي ماند همزمان كه قلب را پر مي كند مغز را خالي مي كند!!

 

زيباترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد، باوفاترين دوست به مرور زمان بي‌وفا شد، اين پرپر شدن از گل نيست و اين بي وفايي از دوست نيست، از روزگار است...

 

هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر آنقدر شهامت داره كه هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه كنه

 

دلي گفت: كه آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود: تا چه بگويد اين دل من! عقل ناليد: كجا حل شود اين مشكل من؟ مرگ خنديد: در اين خانه‌ي ويرانه‌ي من!

 

نمي‌نويسم، چون مي‌دانم هيچ گاه نوشته‌هايم را نمي‌خواني، حرف نمي‌زنم، چون مي‌دانم هيچ گاه حرف‌هايم را نمي‌فهمي، نگاهت نمي‌كنم، چون تو اصلا نگاهم را نمي‌بيني، صدايت نمي‌زنم، زيرا اشك‌هاي من براي تو بي‌فايده است، فقط مي‌خندم، چون تو در هر صورت مي‌گويي من ديوانه‌ام

 

رنگين كمان پاداش كسي است كه تا آخرين قطره زير باران مي ماند

 

خدايا: من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري! پس اي خدا! هيچ مي داني كه بزرگوار آن است كه گمشده اي را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجّه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يك كلام ... محتاج توام !

 

ديشب نديدي كه چه محشر كردم/ با اشك تمام كوچه را تر كردم/ ديشب كه سكوت دق مرگم مي كرد/ وابستگي ام را به تو عادت كردم

 

عشق يعني خاطرات بي غبار/ دفتري از شعر و از عطر بهار/ عشق يعني يك تمنا يك نيا/ز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز/ عشق يعني چشم خيس مست او/ زير باران دست تو در دست او

 

 اجازه هست خيال كنم تاآخرش مال مني؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني اجازه هست خيال كنم بازم مياي مي بينمت بااون چشماي مهربون دوباره چشمك ميزني طپش طپش باچشمكت غزل بگم براي تو بااتكا به عشق تو تو زندگي برم جلو

 

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه كردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست.... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در كلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد

 

عشق رازي است مقدس. براي كساني كه عاشقند،عشق براي هميشه بي كلام مي ماند؛اما براي كساني كه عشق نمي ورزند،عشق شوخيِ بي رحمانه اي بيش نيست

 

چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش

 

باد كه مياد آروم آروم قاصدك هارو مياره/ دلم ميگه خدا كنه باز خبر از تو بياره/ چشام همش تا به سحر به ياد تو خواب نداره/ خاطره ها جون مي گيره باز تو رو يادم بياره

 

فرياد من سكوت كردن است...ابراز عشق من قهر كردن است...شادي من گريه كردن است...امّا وقتي تو را ميبينم از شادي عشق مو با فرياد ابراز مي كنم

 

دوست داري بگم ميخواهم هر روز صبح با صدات بيدار شم بعد بگم با ساعتم بودم ؟ دوست داري بگم چرا رفتي بعد بفهمي با برق بودم ؟ دوست داري بگم هر جا باشي پيدات ميكنم بعد بفهمي با دسته كليدم بودم ؟ دوست داري بگم دوست دارم بعد فكر كني ... نه ديگه اين دفعه با خودت بودم

 

يه سنگ كافيست براي شكستن يه شيشه! يه جمله كافيست براي شكستن يه قلب! يه ثانيه كافيست براي عاشق شدن! يه دوست مثل تو كافيست براي تمام زندگي

 

 برف از آسمون خسته مي شه, زمستون بهونست برگ از درخت خسته ميشه, پاييز بهونست, دلم برات تنگ مي شه آف بهونست

 

 مي دوني طاقت جداييو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم مي خوام كه نري تو از كنارم ازت زياد خاطره دارم مي خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم در سايه سارم هر جا بري من دوسِت مي دارم از عاشقاي اين ديارم به ياد شباي زير بارون كه خيس ميشد تموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو مي بينم بين هفت تا آسمون رو زمينم

 

 گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده كرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاك افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود

 

 اگر قرار بود تو دنيا جاي چيزي باشم،،، دوست داشتم جاي اشك رو گونه هات باشم،،، تو چشات متولد بشم ،،، رو پلكات جون بگيرم،،، رو گونه هات جاري شم،،، رو لبات بميرم..... تا بدوني چقدر دوست دارم

 

 عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، بلكه نداشتن كسي است كه الفباي دوست داشتن را برايت تكرار كند و تو از اون رسم محبت بياموزي

 

 ديروز در دادگاه دلم/ مغز من قاضي بود/ متهم قلبم بود/ جرم من عشقم بود/ عشق من ياد تو بود/ حق من اعدام بود

 

 بوسه تنها تصادفي است كه پليس راه ندارد. درياي غم تنها دريايي است كه ساحل ندارد. قلب تنها چيزي است كه شكستنش صدا ندارد. عاشقي تنها دردي است كه درمان ندارد

 

 در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان. قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ . كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم و ومن گفتم به تو بگويند ... دوستت دارم

 

 كاش مي شد عشق را ابراز كرد/ يا كه عشق را با سحر آغاز كرد/ لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت/ گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت

 

من مي خوام كبوتر دل تو رو اسير كنم/ اين دل تشنه رو از چشمه عشقت سير كنم/ بزنم به موج درياي خيال عشق تو/ باقي عمرم و عاشقونه با تو پيركنم!

 

 مي‌گويند سه چيز زاده عشق نيست: جدايي، سفر، فراموشي، ولي آن زمان كه تو مرا تنها گذاشتي و فراموشم كردي من لحظه لحظه عاشقت شدم

 

 دوست آن نيست كه هر لحظه كنارت باشد، دوست آن است كه هر لحظه به يادت باشد.

 

عشق يعني كوچك كردن دنيا به اندازه يك نفر يا بزرگ كردن يك نفر به اندازه دنيا!

 

 عشق يعني دستهايم ماله توست/ چشمهاي خسته ام دنبال توست/ عشق يعني ما گرفتار هميم / دوستدار هم طرفدار هميم/ هرچه ميخواهد دلش آن مي كند ميكشد مارا و كتمان ميكند/ عشق غير از تاولي پر درد نيست/ هركس اين تاول ندارد مرد نيست/ آمدم تا عشق را معنا كنم/ بلكه جاي خويش را پيدا كنم/ آمدم ديدم كه جاي لاف نيست/ عشق غير از عين و شين و قاف نيست/

 

 شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد...چرا شيشه شكست؟ مادر مي گويد...شايد اين رفع بلاست. يك نفر زمزمه كرد...باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شكست. كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد... تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟دل من سخت شكست اما، هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا

 

 زندگي شايد همين باشد يك فريب ساده و كوچك آن هم از دست كسي كه تو دنيا را جز با او وجز براي او نمي خواهي

 

 تو كه بالا بلند و نازنيني/ تو كه شيرين لب و عشق آفريني/ كنارم لحظه اي بنشين چه حاصل/ كه فردا بر سر خاكم نشيني

 

 

 


نويسنده: حامد دل شکسته مورخ: چهارشنبه هشتم خرداد 1387 در ساعت: 12:17
|+|

دیوونتم ، دیوونتم ،‌ دیوونه

شب شده سکته دوباره خونه
 می گرده دل دنبال یک بهونه
 می گرده باز گنجه ی خاطراتو
 پی یه حرف ناب و عاشقونه
 عکس تو رو باز می ذاره روبروش
 که تا ته شب واسه تو بخونه
 دلم تو التهابه که چه جوری
 قدر چشای نازتو بدونه
 تو عصری که قحطی عطر یاسه
 اما به جاش دوست دارم گرونه
 کافیه اسمتو یه جا ببینم
 تا حس شعرم بزنه جونونه
من نمی تونم بگم اندازه شو
اینو فقط شاید خدا بدونه
 محاله که عشق ما رو ندونن
 برو سوال کن از گلای پونه
 اگه بخوان خیلی کم از تو بگن
 می گن همون که خیلی مهربونه ؟
 بی خبری تو ولی از حال من
 میندازم اینو گردن زمونه
 چقدر حسودیم می شه وقتی همه
 بهم می گن دل تو پیش اونه ؟
 من خودم باز می زنم به اون راه
 می گم بیارید واسه من نشونه
 اما تا کی فریب بدم دلم رو
 اون داره کلی آدرس و نشونه
 مهم ولی تویی که اسم نازت
 با من یه جایی پشت آسمونه
اونا نمی دونن ستاره هامون
 دوتاس ولی توی یه کهکشونه
 اینو بخون تا دوباره بدونی
 دیوونتم ، دیوونتم ، دیوونه



نويسنده: حامد دل شکسته مورخ: شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 14:27
|+|

من خودم عاشق این شعرم تو هم مدیونی اگه نظرت رو نگی

غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم
                                                                             از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم
فرقی نداره بی تو بهار مون با پاییز
                                                                  نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز
غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست
                                                                             اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست
غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت
                                                                  فدای برق ناز اون چشمای قشنگت
غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری
                                              من که خودم می دونم که تو چقدر صبوری
غصه نخور مسافر بازم می ای به زودی
                                                                 ما رو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
                                                     ز دل تو می دونم هیچ کس خبر نداره
 
غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند
                                            بهار تو بر می گردی چیزی نمنونده بخند
غصه نخور مسافر تولد دوباره
                                                                         غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره
غصه نخور مسافر غصه کار گلا نیس
                                                                           سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیس
غصه نخور مسافر تو خود آسمونی
                                              در آرزوی روزی که بیای و بمونی

 


نويسنده: حامد دل شکسته مورخ: پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 در ساعت: 12:3
|+|

اینو می نویسم واسه عزیزترین کسم که هنوز باور نداره عاشقشم.........................

 

نگات قشنگه وليكن يه كم عجيب و مبهمه
من از كجا شروع كنم دوست دارم يه عالمه
من و گذاشتي و بازم يه بار ديگه رفتي سفر
نمي دونم شايد سفر براي دردات مرهمه
تا وقتي اينجا بموني يه حالت عجيبيه
من چه جوري واست بگم بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن كه كني واسه تو فرقي نداره
اما به جون اون چشات مرگ گلاي مريمه
آخرشم دق مي كنم تا من و دوست داشته باشي
مردن كه از عاشقيه يك دفه نيست كه كم كمه
من نمي دونم تو چرا اينجور نگاهم مي كني
زير نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه
مي پرسم از چشماي تو ممكنه اينجا بموني ؟
مي خندي و جواب مي دي رفتن من مسلمه
برو به خاطر خودت اما به من قول بده
هرجاي دنيا كه بري ديگه نشو مال همه
رسمه كه لحظه ي سفر يادگاري به هم مي دن
قشنگ ترين هديه ي تو تو قلب من يه مشت غمه
شايد اين و بهم دادي كه هميشه با من باشه
حق با تو ا تو راست مي گي غمت هميشه پيشمه
ديدي گلا شب كه ميشه اشكاشونو رو مي كنن
يادت باشه چشم منم هميشه غرق شبنمه
تو مي ري و اسم من و از رو دلت خط مي زني
اسم قشنگ تو ولي هميشه هرجا يادمه
چشماي روشنت يه كم كاشكه هواي من رو داشت
تنها توقعم فقط يه بار جواب ناممه

به خدا دوست دارم گلکم


نويسنده: حامد دل شکسته مورخ: جمعه سی ام فروردین 1387 در ساعت: 21:55
|+|

گاهي وقتها آنقدر غرق در آرزوهاي خودت هستي که يادت ميره خودتم آرزوي کسي هستي

 

اگر اسير خفته اي را ديديد بيدارش نكنيد شايد كه آزادي را در خواب مي بيند

 

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل اون خبر ندارد

 

خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جدا شي خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه بعد اون بگه که هرگز نميخواد تو رو ببينه.

 

عشق رازي است مقدس. براي كساني كه عاشقند،عشق براي هميشه بي كلام مي ماند؛اما براي كساني كه عشق نمي ورزند،عشق شوخيِ بي رحمانه اي بيش نيست

 

 دلي گفت: كه آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود: تا چه بگويد اين دل من! عقل ناليد: كجا حل شود اين مشكل من؟ مرگ خنديد: در اين خانه‌ي ويرانه‌ي من

 

وقتي نااميد شدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي وقتي پر از سكوت شدي به ياد بيار كسي رو كه به صدات محتاجه وقتي دلت خواست ازغصّه بشكنه به ياد بيار كسي رو كه توي دلت يه كلبه ساخته

 

اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي كه تا به حال تجربه كرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي كه هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد

 

آنگاه كه ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني، به خاطر بياور كه زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است

 

 دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است

 

" بگذار خيال كنم دوستم داري " و از اين خيال شبها تا سپيدي روز با ستاره ها باشم

 

روي گونه تابيدي و رفتي مرا با عشق سنجيدي و رفتي تمام هستي ام نيلوفري بود تو هستي مرا چيدي و رفتي

 

عاشقي يعني اسير دل شدن با هزاران درد و غم يکي شدن عاشقي يعني طلوع زندگي با صداقت همنشين گل شدن عاشقي يعني که شبها تا سحر وارد دنياي روياها شدن عاشقي يعني تحمل ، انتظار مثل ماه آسمان تنها شدن عاشقي يعني دو ديده تا ابد پر ز گهر هاي دريايي شدن

 

چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهاييست ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشاييست مرا در اوج ميخواهي تماشا كن تماشا كن دروغين بودمت ديروزمرا امروز تماشا كن در اين دنيا كه حتي ابر هم نمي گريد به حال ما همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها


نويسنده: حامد دل شکسته مورخ: دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 در ساعت: 11:59
|+|

بی تو دلم گرفته....................

انگار سینه ام توان نگهبانی قلبم را ندارد .

و عجیب این دل به سینه فشار میاورد

آهای ثانیه ها...

امروز مشتاقانه انتظار دقیقه ها را میکشم..

چرا  نمیگذرید ؟؟؟

بگذرید ......

بروید ...

به آسمان سوگندتان میدهم ..

و به تکه ابری که بر سرم سایه افکنده ...

بگذارید گرمای آغوشم را برایش بگشایم ...

بگذارید شانه هایم مامنش باشد...

بگذارید طپشهای قلبش در

صدای های های چشمهایم در هم بیامیزد

و ترانه عشق بسراید ..

انگار گوشهای عاطفه کر شده است .....

باید بلند تر فریاد کنم ..

شاید اینبار  صدای ضربان عشق را حس کند

ثانیه ها..........

بگذرید ..

.......


نويسنده: حامد دل شکسته مورخ: یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 در ساعت: 12:45
|+|

تک درختم سوخت بگذار جنگل بسوزد

 

 

 

خیلی وقت که یه بغضی تو صدامه

خیلی وقت که یه بغضی تو صدامه

خیلی وقت که یه آهی تو نگامه

خیلی وقت حتی اشک هم قهر با من

تک و تنها تو قفس اسیر این تن

خیلی وقت خنده هام خیال و رویاست

آرزوهام چون حبابی روی دریاست

خیلی وقت که شب هام نوری نداره

توی آسمون می گردم واسه دیدن ستاره

خیلی وقت گلدون ها بدون آب اند

ماهی ها انگاری عمریه تو خواب اند

خیلی وقت قلب من خسته و پیره

برای سوختن و ساختن دیگه دیره

خیلی وقت قابی خالی رو دیواره

قابی بی عکس که تورو یادم می اره

خیلی وقت عشق تو پاها مو بسته

تنها من موندم و گیتاری شکسته

 

******

 

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست؛ بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار

 

کند و تو از او رسم محبت بیاموزی. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سد در برابر رودیست

 

که از چشمانت جاری است. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به

 

اسفناک ترین حالت شکسته است. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن شانه های محکمی

 

است که بتوانی به آن تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی.....

 

 

 

 

 


نويسنده: حامد دل شکسته مورخ: سه شنبه بیستم فروردین 1387 در ساعت: 12:40
|+|

مينويسم براي......

 

هيچ كس.....

 

 

*********

 

نميدونم از كجا شروع كنم؟؟؟؟؟؟؟

 

.....براي اولين بار عاشق يه نفر شدم...بهم خيانت كرد و رفت.......

 

بعد از رفتنش چند ماهي منتظرش موندم ..تا شايد برگرده و من بازم پيشش بمونم...

 

اما نيومد و من باورم شد كه تنهام گذاشته.....

 

از وقت رفتنش تا ماه رمضون خيلي حالم بد بود.....افسرده شده بودم و

 

هر روز بدتر ميشدم...

 

تا اينكه تو يكي از شباي احيا كه حالم بد بود و بغض گلومو گرفته بود....با يكي از

 

دوستام درد و دل كردم و همه چيزو بهش گفتم .......

 

ديگه تا جايي رسيده بود كه بريده بودم ميخواستم خودكشي كنم و ميخواستم

 

ديگه نباشم.....دوستم بهم نصيحت كرزد و گفت واسه كسي بمير كه

 

لياقتشو داشته باشه....نه كسي كه هيچي از محبت سرش نميشه!!!!!

 

بهم گفت با يكي ديگه رفاقت كن تا هم لياقت عشقتو داشته باشه و

 

هم بتوني فراموشش كني......

 

خلاصه بعد از كلي بگو مگو آخرش تصميم گرفتم دوباره عاشق بشم....

 

اما عشق دومم هم بهم خيانت كرد........

 

..........

 

يادم مياد بهم ميگفت من به كسي خيانت نميكنه....ولي!!!!!!

 

فكر ميكردم دومين عشقم مثل خودمه...بهم خيانت نميكنه......

 

ولي.......

 

تموم اينا تقصير خودمه...آخه خيلي دلم ساده ست و فكر ميكنم

 

همه مثل منن.......

 

من دو تا راه بيشتر ندارم:

 

اوليش اينكه محكوم بشم به تنهايي و اعدام.....

 

دوم اينكه تا آخر عمرم عاشق كسي نشم

 

كه دوميش محاله....پس اوليش ميمونه

 

چون به تنهايي عادت كردم پس آسونه و چون روزي هزار بار ميميرمو زنده ميشم پس

 

از مردن هم نميترسم......

 

ميخوام شناسناممو عوض كنم و بگم اينجوري بنويسن...

 

نام: تنها

 

نام خانوادگي: تنهايي

 

شماره شناسنامه:1

 

محل تولد: غربت


نويسنده: حامد دل شکسته مورخ: شنبه هفدهم فروردین 1387 در ساعت: 10:25
|+|
مینوسیم برای هیچ کس
 

رو در  دیوار این شهر همش از تو یادگاره

توی این کوچه تاریک کمو تنها نمیذاره

یاد حرفای قشنگت که تو قلبم لونه میکرد

یاد دلتنگی چشمات که منو بهونه میکرد

میزنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم؟!

آخه من ترانه هامو واسه کی پس بخونم؟!

دل من هواتو کرده آه کجایی نازنینم؟!

کاشکی بودی و میدیدی بی تو من تنها ترینم

توی این بازی که ساختی من همه هستیمو باختم

زیر پات گذاشتی آخر عشقی که من از تو ساختم

اگه تو دوسم نداشتی از دلم خبر نداشتی

دلت از سنگ شده انگار که منو تنها گذاشتی

میشینم منتظر اینجا تا تو برگردی دوباره

تا بشینی پای حرفام بریم تا ماه و ستاره

میدونم می یای یه روزی یه روزی که خیلی دیره

یه روزی دل شکستم توی این کوچه میمیره


نويسنده: حامد دل شکسته مورخ: شنبه هفدهم فروردین 1387 در ساعت: 10:17
|+|

نامه بی جواب(خودم عاشق این شعرم)

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی
آره باز منم همون دیوونه ی همیشگی
فدای مهربونیات چه مکنی با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت
حال من رو اگه بخوای رنگ گلای قالیه
 جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه
ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه
دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون
فریاد زدم یا تو بیا یا من و پیشت برسون
فدای تو! نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم
حقیقت رو واست بگم به آخر خط رسیدم
رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی
نمی دونی چه قدر دلم تنگه برای دیدنت
برای مهربونیات نوازشات بوسیدنت
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته
 یه قلب تنها و کبود هلک یه نگاهته
من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره
بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره
روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی
بیشتر از این من و نذار تو غصه و دلواپسی
یه وقت من و گم نکنی تو دود اون شهر غریب
 یه سرزمین غربته با صد نیرنگ و فریب
فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه
غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه
چادر شب لطیف تو از روت شبا پس نزنی
تنگ بلور آب تو یه وقت ناغافل نشکنی
اگه واست زحمتی نیست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خدای مهربون
راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم
رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم
از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بد تره
غصه نخور تا تو بیای حال منم این جوریه
سرفه های مکررم مال هوای دوریه
گلدون شمعدونی مونم عجیب واست دلواپسه
 مثه یه بچه که بار اوله میره مدرسه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش میگذره ؟
دلت می خواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره
از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون
همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون
یادت می آد گریه هامو ریختم کنار پنجره
داد کشیدم تو رو خدا نامه بده یادت نره
یادت میآد خندیدی و گفتی حالا بذار برم
تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم
امروز دیدم دیگه داری من رو فراموش می کنی
فانوس آرزوهامونو داری خاموش میکنی
گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست
با این که من خوب می دونم جواب نامه با خداست
عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه
یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم
داغ دلم تازه میشه اسمت و وقتی می آرم
وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هیچ وقت نگیر
حرف منو به دل نگیر همش مال غریبیه
تو رفتی و من غریب شدم چه دنیای عجیبیه
زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه
دیوار خونمون پر از سایه ی غصه و غمه
تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه
مگه نگفتی همه جا ماله منی تا همیشه
دلم واست شور می زنه این دل و بی خبر نذار
تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار
فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم
به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم
اگه بخوام برات بگم شاید بشه صد تا کتاب
که هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب
می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن
نورشونو بدرقه پکی خنده هات کنن
یه شب تو پاییز که غمت سر به سر دل می ذاره
مریم همون کسی که بیشتر از همه دوست داره


نويسنده: حامد دل شکسته مورخ: جمعه شانزدهم فروردین 1387 در ساعت: 17:34
|+|

فاصله

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت 
 جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست
فتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست


نويسنده: حامد دل شکسته مورخ: جمعه شانزدهم فروردین 1387 در ساعت: 17:32
|+|

دست گذاشتم رو یکی ...

دست گذاشتم رو یکی که یک فشون خاطر خواشن
همشون هنر دارن ، یا شاعرن یا نقاشن
یا که پشت پنجرش با گریه گیتار می زنن
یا که مجنون می شنو تو کوچه ها جار می زنن
دست گذاشتم رو کسی که عاشقم نمی دونست
سر بودم از خیلیا و لایقم نمی دونست
دست گذاشتم رو کسی که مجنونا دیوونشن
همه شاهزاده ها ، دربون دور خونشن
دست گذاشتم رو کسی که رنگ چشماش روشنه
شمشاد همسایمون پیش قدش یه سوزنه
دست گذاشتم رو کسی که طعم چشماش عسله
کمترین شعری که تو می شنوی از اون غزله
دست گذلشتم رو کسی که ماه ازش طلب داره
خورشید از شعله ی چشمای اونه که تب داره
دست گذاشتم رو یکی که همه دور و برشن
مردشن ، دیوونشن ، مجنونشن ، پرپرشن
دست گذاشتم رو یکی که عاشقاش زیادین
همه جورشو داره ، هم عجیبن ، هم عادین
دست گذاشتم رو یکی که نه سفیده نه سیاه
ظاهرش گندمیه ، به چشمم اما کیمیا
دست گذاشتم رو یکی که داشتنش خوابه هنوز
 کمترین شاگرد چشماش خود مهتابه هنوز
دست گذاشتم رو یکی که عادتش نساختنه
سرنوشت هر کسی که می خواد اونو ، باختنه
دست گذاشتم رو یکی که اون منو دوست نداره
من تو پاییزم و اون اهل یه جا ، تو بهاره
دست گذاشتم رو یکی که شعرمو گوش می کنه
آخرین بیت و می خونه و فراموش می کنه
دست گذاشتم رو یکی که کهکشون ، قایقشه
انقدر دوسش دارن ، هر کی خوبه ، عاشقشه
دست گذاشتن رو یکی که خندشم نفس داره
 تو تمام نقشه های خوب دنیا دس داره
دست گذاشتم رو یکی که دست گذاشته رو همه
ولی هر کسی رو که تو نشون بدی ، می گه کمه
دست گذاشتم رو یکی ، ما رو چه به فرشته ها
برو شاعر ، تو بمونو ، عشقو ، دست نوشته ها
دست گذاشتی رو کسی که از تو خندش می گیره
اینا رو دلم می گه ، می گه و بعدش می میره
دست گذاشتن رو کسی آسونه اما ساده نیست
 توی اینجور بازیا ، خوب همیشه اراده نیست
می نویسم که دیگه رو هیچکی دست نمی ذارم
ولی نه دروغه من هنوز اونو دوستش دارم
دست گذاشتم حالا رو قلبمو ، چشامو ، سرم
تا مث تو قصه ها ، از یادم اونو ببرم
ولی دست ، عاقلتر مونده روی همین یکی
چرا من بذارمش رو سر
و چشام ، الکی


نويسنده: حامد دل شکسته مورخ: جمعه شانزدهم فروردین 1387 در ساعت: 17:30
|+|

فانوس مشکی

توی دنیایی که قلبا ، هر کدون یه جا اسیرن
کاش به فکر اونا باشیم که از این زمونه سیرن
 اونا که تو عصر آهن ، تشنه ی یه جرعه یادن
کاش که دست کم نگیریم ، اینجور آدما زیادن
 نذاریم که تو چشاشون ، بشینه دونه ی اشکی
اونا فانوسن و خاموش ، آره فانوسای مشکی
 دنیاشون شاید یه شهره ، خالی از قهر و دو رنگی
توی سینشون یه قلبه جای این دلای سنگی
چهرشون شاید به ظاهر مث دیگران نباشه
اما نور مهربونی ، توی شهرمون می پاشه
غم چشماشون عجیبه ، توی خاطرا می مونه
 ما ازش خبر نداریم ، چیزی رو که اون می دونه
 توی این عصر پر از درد، خیلی آدما یه دنیان
خیلیا تو جمع دنیا ، بی قرار و تک و تنهان
 زیر سایه ی سلامت ، هواشونو داشته باشیم
 توی جمع بی قرارا ، عطر خوشبختی بپاشیم
به بهونه ی زمونه ، نذاریم که برن از یاد
 بذاریم زنده بمونن ، مث عشق پک فرهاد
قصه ی فانوس مشکی ، صحبت دیروز و فرداس
قصه شون مال حالا نیست ، از حالا تا ته دنیاس
نمی گم با این ترانه ، گل کنه محبتامون
 جایی رو باید بگیرن ، همیشه تو فرصتامون
 این ترانه یه اشارس به دلای خواب و بیدار
که به یاد اونا باشیم همه به امید دیدار
غم تنهایی رو باید از نگاهشون بخونیم
 خدا خیلی مهربونه ، اگه ما بنده ی اونیم


نويسنده: حامد دل شکسته مورخ: جمعه شانزدهم فروردین 1387 در ساعت: 17:28
|+|

وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی

حاضری دنيا رو بدی، فقط يه بار نگاش کنی

 

به خاطرش داد بزنی، به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی، حتی رو برگ زندگی

 

وقتی کسی تو قلبته، حاضری دنيا بد باشه

فقط اونی که عشقتهعاشقی رو بلد باشه

 

قيد تموم دنيا رو به خاطر اون می زنی

خيلی چيزا رو می شکنی، تا دل اونو نشکنی

 

حاضری قلب تو باشه، پيش چشای او گرو

فقط خدا نکرده اون يه وقت بهت نگه برو

 

حاضری هر چی دوس نداشت، به خاطرش رها کنی

حسابتو، حسابی از مردم شهر جدا کنی

 

حاضری حرف قانونو، ساده بذاری زير پات

به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات

 

وقتی بشينه به دلت، از همه دنيا می گذری

تولد دوبارته، اسمشو وقتی می بری

 

حاضری جونتو بدی، يه خار توی دستاش نره

حتی يه ذره گرد و خاک تو معبد چشاش نره

 

حاضری مسخرت کنن تمام آدمای شهر

اما نبينی اون باهات کرده واسه يه لحظه قهر

 

حاضری که هر جا بری به خاطرش گريه کنی

بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکيه کنی

 

حاضری هر چی بشنوی، حتی اگه سرزنشه

به خاطر اون کسی که خيلی برات با ارزشه

 

حاضری هر روز سر اون با آدما دعوا کنی

غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی

 

حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش بکنی

پشت سرت هر چی می گن چيزی نگی، گوش بکن

 

وقتی کسی رو دوست داری، صاحب کلی ثروتی

نذار که از دستت بره، اين گنج خيلی قيمتی

 


نويسنده: حامد دل شکسته مورخ: جمعه شانزدهم فروردین 1387 در ساعت: 17:15
|+|

روزای خیلی طلایی یادته؟
روزای ترس از جدایی یادته؟

موهای شونه نکرده یادته؟

چشمک از پشت یه پرده یادته؟

عکسمون تو قاب عکسو یادته؟

بله ی بدون مکثو یادته؟

دستمون تو دست هم بود، یادته؟

غصه هامون،کم کم بود یادته؟

چشم نازت مال من بود یادته؟

دیدن من قدغن بود یادته؟

روزای بی غم و غصه یادته؟

ببینم، اول قصه یادته؟

دست گرمت تو زمستون، یادته؟
شونه ی من زیر بارون، یادته؟

واسه ی خنده، اجازه یادته؟

اونا که می گفتی رازه، یادته؟
دستاتو می خوام بگیرم، یادته؟

راستی تو، بی تو می میرم یادته؟

پیش هم بودیم، نذاشتن،یادته؟

اونا ما رو دوست نداشتن، یادته؟

چیزی خواستیم از خدامون،یادته؟

مستجاب نشد دعامون، یادته؟


نويسنده: حامد دل شکسته مورخ: جمعه شانزدهم فروردین 1387 در ساعت: 17:15
|+|

حرفایی بود توی قلبم ، من نگفتم ، نتونستم

من به تو هرگز نگفتم با تو بودن آرزومه

نقش اون چشمای معصوم ، لحظه لحظه روبرومه

نیومد روی زبونم که بگم بی تو چی هستم

که بگم دیوونه تم من ، زندگیمو به تو بستم

تو رو دیدم مثل آینه ، توی تنهایی شکستی

من کلامی نمی گفتم که برام زندگی هستی

نمی دونستی که چون گل توی قلب من شکفتی

چشم تو پر از گلایه ست ، اما هرگز نمی گفتی

من به تو هرگز نگفتم با تو بودن آرزومه

نقش اون چشمای معصوم ، لحظه لحظه روبرومه

شاید اونجوری که باید ، قدرتو من ندونستم

حرفایی بود توی قلبم ، من نگفتم ، نتونستم

من به تو هرگز نگفتم با تو بودن آرزومه

نقش اون چشمای معصوم ، لحظه لحظه روبرومه

نیومد روی زبونم که بگم بی تو چی هستم

که بگم دیوونه تم من ، زندگیمو به تو بستم

تو رو دیدم مثل آینه ، توی تنهایی شکستی

من کلامی نمی گفتم که برام زندگی هستی

نمی دونستی که چون گل توی قلب من شکفتی

چشم تو پر از گلایه ست ، اما هرگز نمی گفتی

من به تو هرگز نگفتم با تو بودن آرزومه

نقش اون چشمای معصوم ، لحظه لحظه روبرومه

شاید اونجوری که باید ، قدرتو من ندونستم

حرفایی بود توی قلبم ، من نگفتم ، نتونستم


نويسنده: حامد دل شکسته مورخ: جمعه شانزدهم فروردین 1387 در ساعت: 17:12
|+|

رفیق من سنگ صبور غمهام


به دیدنم بیا که خیلی تنهام


هیچکی نمی‌فهمه


چه حالی دارم


چه دنیای رو به زوالی دارم


مجنونم و دلزده از لیلی‌ها


خیلی دلم گرفته از خیلی‌ها


نمونده از جوونی‌هام نشونی


پیر شدم پیر تو ای جوونی


تنهای بی‌سنگ صبور


خونه‌ی سرد و سوت و کور


توی شبات ستاره نیست


موندی راه چاره نیست


اگر هیچ کس نیومد


سری به تنهایی‌ات نزد


اما تو کوه درد باش


طاقت بیار و مرد باش


نويسنده: حامد دل شکسته مورخ: جمعه شانزدهم فروردین 1387 در ساعت: 17:4
|+|

در این تاریکی شبها


که من در بستر سردم، به یادت خفته ام تنها

در غم را


به روی خویش می بندم

تو در خوابی، چه می دانی

که من با یاد چشمانت


چگونه زار می گریم

تو میخندی به احساسم

نمی دانی که من مستم

نمی دانی...

نمی دانی من تنها چگونه بر تو دل بستم

تو شادی...


و منم از شادیت شادم

اما غم چشمان من را که، هرگز تو نمیدانی

تو هرگز با من نمی مانی

چه می دانی؟

تو از انسان و احساسش چه می دانی؟

چه می دانی كه من از عشق سرشارم؟

که من از درد سرشارم؟

چه می دانی در این شبهای تنهایی

 

میان این همه غربت دلم شور تو را دارد؟

تو از هق هق چه می دانی؟

چه می دانی كه مدتهاست مرغ دل به عشق كوی تو پر می زند اینجا؟

چه می دانی پریشان حالی درویش عاشق را در این هستی بی مستی؟

تو از تنهایی و گریه...

تو از گم كرده و تكیه

تو از انسان شرمنده

چه می دانی ...؟؟؟

چه می دانی درون کوچه تاریک

درون سایه ها ماندن...

برای دیدن رویت؛ دعاها در دل خود خواندن...

نمی دانی! نمی فهمی!

نداری غم! تو میخندی!

تو میخندی...من از خنده غمگینم...

در این تاریکی شبها

که من در بستر سردم

به یادت خفته ام تنها

در غم را به روی خویش می بندم

تو در خوابی

چه می دانی

که من با یاد چشمانت

چگونه زار می گریم...چگونه زار میگریم...


نويسنده: حامد دل شکسته مورخ: جمعه شانزدهم فروردین 1387 در ساعت: 16:55
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir

اطلاعات شما :

@ Ljava.mihanblog.com